تبليغاتX
۩کوچه پس کوچه های تنهایی۩
۩کوچه پس کوچه های تنهایی۩

_____________________________________________________________________________________

نوشته شده در ساعت 14:8 توسط وحـیـــــد| |


سلام سلام امروز21 اردیبهشت تولدمه خیلی خوش میگذره همه چی عالیه بیشتر از همه امیدوارم به دوستام خوش بگذره تولدمو به همه دوستام تبریک میگم خوش به حالشون که یه دوستی مثل من دارم از قدیم گفتن دوست خوب مثل گوهر گرانبها میمونه لطفا درحفظ من کوشا باشید میدونم الان دارید میگیدچه اعتماد به نفسی دارم خب روزه تولدمه دیگه چیکار کنم انرژیم 2برابر شده واقعا دست مامانم درد نکنه با این پسرش از همین جا میبوسمشو بهش میگم عاشقتم

راستی تا یادم نرفته پیشاپیش روز مادر مبارک

نوشته شده در ساعت 10:28 توسط وحـیـــــد| |

به نام خالق آدم و حوا

نه سیب و

نه گندم

حوا

به چیدن یک میوه محکوم شد

آدم

به خوشه عشقش مصلوب شد

و ما میان

یک بوسه سیب و

یک بغل گندم

گم شدیم

نوشته شده در ساعت 0:55 توسط وحـیـــــد| |


هــوای تورا میــخواهم در این حال دلتنــگی

امــواجــی از یاد تــو را میــــخــواهـــم

در دریای خاطره های به یادماندنی

میخوانمت تا دلم آرام بماند


نوشته شده در ساعت 18:23 توسط وحـیـــــد| |

روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی در درونم های هوی می کرد

مشت بر دیوارها می کوفت روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود همچو روحی در شبستانی

بر درونمسایه می افکند همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش از چه رو بیهوده گریانی

در میان گریه می نالید دوستش دارم نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود کز جهانی دور بر می خواست

لیک در من تا که می پیچید مرده ای از گور بر می خواست

مرده ای کز پیکرش می ریخت عطر شور انگیز شب بوها

قلب من در سینه می لرزیدمثل قلب بچه آهوها

می نشستم خسته در بستر خیره در چشمان رویا ها

زورق اندیشه ام آرام می گذشت از مرز دنیا ها

در سیاهی دستهای من می شکفت از حس دستانش

شکل سرگردانی من بود بوی غم می داد چشمانش

روزها رفتند و من دیگر خود نی دانم کدامینم

آن منسرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم

بگذرم گر از سر پیمان می کشد این غم دگربارم

می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم.

نوشته شده در ساعت 18:11 توسط وحـیـــــد| |

برای عشق تو من بی جواب می مانم

همیشه روی همین انتخاب می مانم

قسم به زیبایی چشمت که تا نفس دارم

برای تو به زلالی آب می مانم

نوشته شده در ساعت 15:7 توسط وحـیـــــد| |

دنیا

من ازین دنیا چی میخوام

دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من ازین دنیا چی میخوام

یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من ازین دنیا چی میخوام

یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی

نوشته شده در ساعت 19:36 توسط وحـیـــــد| |

بارون

همه بغضشون گرفته..چرا بارون نمیاد

لیلی مرد از غمه دوری چرا مجنون نمیاد

روی ماهش کجا پنهون شده، اون رفته کجا..چرا از اونوره ابرا دیگه بیرون نمیاد

نیتت رو واسه فاله قهوه کردم..ولی حیف عکس چشمای قشنگت توی فنجون نمیاد

نوشته شده در ساعت 19:31 توسط وحـیـــــد| |


هـر بـار کـه بـارانــــ مـیـبـارد عـاشــق تــر مـیـشــوم

نـمـی دانـم بـارانــــ چـه غـمـی بـر دلـم انـداخـتـه

بـــارانـــــ

بــــارانـــــ

بــازهـم بــارانـــــــــــ

نوشته شده در ساعت 19:35 توسط وحـیـــــد| |



سکوتـــــــــــ و نگـــاه را

 با هم یکیــــ میکنمــــــ

 فریادی میشود بیــــ صــــدا

 می شنویِِِــــــــ

فریــاد بیــــــ صــدا را

فریادیـــــ که با تمامـــــ سکوتشـــــ

 فقط یکــــ چـــیز می گویــــــــد

دوســتتـــــــــــــ دارمـــــ

دوستمـــــ داشته باشـــــ

نوشته شده در ساعت 19:6 توسط وحـیـــــد| |

اگه کسی دیوونت بود ، بازیش نده


اگه عاشقــتــــــ بود ، دوسشـــ داشته باشـــــ


اگه دوستــــ داشتــــ ، بهشـــ علاقه نشونـــ بدهــ

اگه بهتـــ علاقــه داشتـــ ، فقطـــ بهشــ لبخنـد بزنـــ

اینطوریـــــ همیشـــه یـه پلـه ازشــ عقبتـریـــــ

اگـه یه روزیــ خستـه بشــه و یــه پـلـه


بیـــادعقـبــــ ، تازه میشـه مثلــ تـــــــو

نوشته شده در ساعت 13:18 توسط وحـیـــــد| |

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

 

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

نوشته شده در ساعت 22:56 توسط وحـیـــــد| |



قالب جدید وبلاگ